باورت مي شود كه سكوت سرچشمه همه صداهاست؟ كه همه ، از دل هيچ بيرون بيايد؟ كه سر گرداني ريشه همه راههاست؟كه مادر غم و شادي يكي است؟من اين ها را خوانده ام اما مي خواهم باورشان را تمرين كنم. مي گويند براي اين كار ذهن را رها كن و با دلت باور كن. اما من درباره با دل باور كردن فقط خوانده ام و براي فهم دل فقط توانسته ام فكر كنم! من حيرانم و خيال مي كنم آسمان مرا ميفهمد و ستاره مرا در خود باز مي تاباند، شايد چشم تو را خيره كند تا مرا ببيني و بداني كسي هست كه شايد مثل تو سرگشته است و به دنبال دلش مي گردد تا اصلا فكر نكند نه به سكوت و نه به صدا ، نه به سرگرداني و نه به راه و تنها ببيند؛ ببيند و بگذرد...
چند وقتي به خاطر امتحانات و مسافرت نبودم . از همه كساني كه در طول اين مدت براي من نظر گذاشتن و جوياي حالم بودن ممنون
يكي از دوستان چون من هميشه مطالب عاشقانه نوشتم غيبتم رو به حساب ازدواج كردنم گذاشت، نه ازدواج نكردم اماعاشقمعاشق ستاره صبحعاشق ابرهاي سرگردانعاشق روزهاي بارانيعاشق هر چه نام توست بر آن!!
تقدیم به همه دوستان:
تنها براي تو...
براي چشمهايت
و براي دلي كه سرشار از عشق و محبت است.
من تنها براي تو خواهم سرود
تويي كه نامت لحظه هايم را پر از عطر شقايق كرد
تويي كه يادت بهانه بودن من است
آري،تو
تو كه برايم مظهر لطف و صفايي
تو كه امروز آشنا و مهربانت هستم
و فردا نمي دانم مرا در لابلاي خاطراتت گم خواهي كرد